ایستاده ام در انتظار ، بر سردر قلب ام
ایستاده ام در انتظار آمدن ات
ایستاده ام در انتظار عطر تن ات
چشمان ام در انتظار چشمان ات
بوسه هایم ، در انتظار دستان ات
اشک هایم در انتظار گونه های ات
چشمانم ، لبانم ، بوسه هایم
ایستاده اند بر سردر قلب ام، در انتظارات
مسخ گشته و گیج و حیران
می کوبد بر در قلب ام
شوق دیدار تو ، نگران.
هوش ، بشد از سردر مغز ام
از شوق دیدار دیدگان تو
و تو آمدی
آمدی و جستم از سردر خانه ی قلب ام
آمدی
آمدی و بشکست حصار چوبین قلب ام از کوشش وکوبش کوبنده ی نسیم عشق تو
و تو آمدی و بشکفت
تک غنچه ی باغ بی آب و علف دل خشکیده از انتظار من
پایم بلرزید همچو بید
از کوبش نسیم کوبنده ی بوی تن ات
و تو آمدی و آمدی و آمدی
و همین گونه آمدی و آمدی
و همین گونه بیا وبیا و بیا
که قلب من
زنده به تپش پاهای توست...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر