بعضی وقتها خیلی راحت ، خیلی چیزا از آدم می گذرن
بعضی وقتها خیلی سخت ، ادم از خیلی چیزا می گذره
بعضی وقتها آدم، از خیلی چیزا خیلی آروم ولی محکم ، رد میشه که خیلی دردشون بیاد و تا خیلی وقت باهاشون بمونه.
بعضی وقتها هم خیلی چیزا خیلی سریع از آدم می گذرن که آدم نمی فهمه چی شده.
بعضی وقتها آدم خیلی سخت اما نرم از حوا می گذره ، که حوا نمی فهمه چی شده .
بعضی وقتها هم حوا همچین آرومو قدم به قدم ، محکم و عمیق و دردناک از آدم می گذره ، که آدم اینقدر از درد به خودش می پیچه و اینقدر می فهمه که بعدش میوفته لب جوی و آب ، اونو با خودش می بره.
بعضی وقتها آّب ، همچین آرومو خنک از آدم رد میشه ، که آدم حس تازه گی می کنه، خوشحال میشه ، فکر می کنه می تونه بلند شه.
همون موقس که آب ، همچین سخت و خشن و گرم ، محکم از آدم رد میشه که آدم نفسش بند میاد.
نصفش تو دهن کوسه ها و ماهی ها
نصفش زیر خاک...
بعدا بعضی وقتها ، آدم خیلی راحت از رو همون آب رد میشه و میره
بعضی وقتها هم همچین آب رو با عشق ، بغل می کنه که خفه میشه.
مهم نیست ،
آب آدمو بغل کنه ، یا آدم آبو
مهم نیست ،
حوا از رو آدم رد میشه یا آدم از رو حوا
مهم نیست چقدر دوریم
یا که چقدر نزدیک
مهم اینه که با هم باشیم
با عشق باشیم.
تو فکرامون ، همدیگرو بغل کنیم .
مث همون آدمو حوا کوچولوهه
همدیگرو دوست داشته باشیم ، بغل کنیم ،
بعد دعوا ،
سر توپ پلاستیکی ، سر عروسک بی کله
بی خیالش،
تو توپ پلاستیکی رو برداشتی یا من سر عروسکتو کندم
مهم نیست...
بیاین با عشق ، بریم تو دهن کوسه
تا ، حالا که داره مارو می خوره ، با عشق بخوره
آدم با عشق از رو حوا رد بشه ، حوا از رو آدم با عشق رد بشه.
مهم نیست
مهم همین لحظه هاست
همه میرن
همه به یه جا میرن
اما این لحظه هاست که می مونه
این لحظه هاست که می تونه ،
اونجارو تغییر بده.
پس بیاید با عشق ، برای عشق به سیب گاز بزنیم
بیایم با عشق باشیم ، حتی موقعی که می خوایم همدیگرو بخوریم.
حداقل استخون های خورده شده ی همدیگرو
با عشق به خاک بدیم....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر