آه می کشد سکوت
فریاد ، می نالد امشب
آسمان فریاد کنان از دیروز
خنجری در دل دارد امشب
اما غرق در سکوت...
فریادها
گم می شوند در آواز وحشیانه ی ناله ها،
زوزه ی گرگ زخمی.
می خراشد گوش آسمان را ،
صدای تیز و تیغ اندود سکوت.
فرو می برد آخته خنجری را در دل،
دهان خون آلوده ی سکوت ،
می جود شیشه،
صدای غژ غژ اش در مغزم
شرُ شُر خونآبه...
آه
سکوت در دل خنجری دارد،
درد،
درمانی ندارد.
آه
فریاد
فریاد
فریاد
می نالد امشب.
سکوت،
فریاد کنان از دیروز،
سکوت امشب، فریاد دیروز است
کشتی به گل نشسته ی فردا...
آه
سکوت
سکوت
سکوت
دلش آسمانی ست
آسمان اش اما
زخم های اش فریاد می کنند
ناله های اش سکوت...