۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه

تلاتم عشق

به کنارت یله می کنم تنم را

سرانگشتانم موزیانه در آغوش می گیرند زلف ات را

هوای ات را...

نفس هامان

متلاشی می شوند ، در برخورد یک احساس

ترکش نفس هامان

می پیماید ، راه رسیدن به گونه هامان را

ناگهان

سکوتی عمیق

دامان می گستراند

توفانی در پیش است

آری، این آرامش قبل توفان است...

نم نمک باریدن می گیرد چشمانم

چک

چک

چک

موهای ات خیس باران نگاه ام

چک

چک

چک

آسمان می غرد

می بارد

رودی از نگاه ام

می پیماید ،

راه رسیدن را

به آغوش لبانت.

ناگاه

باران

می ایستد در میانه ی راه،

ثانیه شمار از حرکت...

دو رود بیگانه که اکنون بیگانه نیستند با آغوش یکدیگر

به خواب می روند

به خواب می روی

من نیز

از خیال

می روم...